جمعه ۸ تیر ۱۳۸۶ نويسنده: Reza
:. نور و تاريكي مطلق، دو نقطهء متضاد هستند كه با هم تركيب مي شوند تا وحدتي كامل خلق كنند.
:. بايد مراقبه خود را لبريز از نور كنيد.
:. تمامي احساسات و حالت هاي منفي روي كرهء زمين را با حبابي از نور پاك و سفيد روح الهي بپوشانيد.
:. اجازه دهيد كه نور، شما را در راهتان راهنمايي كند. اين هدايت را مي توان با رها كردن هر چه هست و توجه كامل به اين نور تحقق بخشيد.
ارسال شده در عمومي | ۲ نظر »
جمعه ۸ تیر ۱۳۸۶ نويسنده: NeverFade
منتظر، يعني معترض اگر کسي معترض نباشد منتظر وضع آينده نيست. کسي که منتظر تغيير و منتظر آمدن کسي است و منتظر يک چيز تازه، کس تازه و حادثه تازه است، نسبت به وضعي که در آن هست معترض است و براي همين، منتظر است، در بينش سياسي و فلسفه تاريخي شيعه چه کسي منتظر است؟ معترض؛ معترض به چه؟ معترض به آنچه به نام اسلام، در تاريخ اسلام بوجود آمد و … اولين قربانيان اين اسلام حاکم بر تاريخ، ابوذر و علي و حجر و حسين بودند. اين، معترض است، بآنچه که به نام اسلام تبليغ و انجام و تجليل مي شود، معترض است و ميگويد اين نيست. در طول تاريخ منتظر است و براي همين، منتظر و معتقد است، وجبرا معتقد است که اين حقيقتي که در طول تاريخ وجود داشته، بايد تحقق پيدا کند، و گرنه خداوند، عالم را عبث آفريده، چون آدم را عبث آفريده؟! و چگونه تاريخ، به نفع ستم و انحطاط و جور و جهل تمام ميشود؟ چگونه؟ تاريخ عبث است! اگر تاريخ عبث نيست، جبرا به يک حق و تحقق همه ايده آل هاي انساني و عشق ها و آرزوهاي بشري، منجر خواهد شد ـ اين دست کسي نيست ـ، اما در عين حال، در اين جبر تاريخ، آزادي انسان و مسئوليتشان است.حسين وارث آدم ص242 دکتر علي شريعتي
ارسال شده در اسلام, ايران, علي شريعتي | ۲ نظر »
جمعه ۸ تیر ۱۳۸۶ نويسنده: NeverFade
….مذهب عبارت از يک کلمه ! ” خود آگاهي ”
“خود آکاهي” يعني وجدان خود، علم خود، علم حضوري نسبت به خويشتن، پي بردن به آن “من” ي که در درون “من” نمودين يا “من”هاي نمودين (پوک و پوچ) و دروغين مدفون و مجهولند و تلاش براي استخراج خويشتن و يافتن کبريتي براي اشتعال….مي بينيم که حتي براي مسلح شدن به انديشه کاملي که از طريق آن بتوان گروهي را بدور هم با يک “فکر” و “ايده”و “آرزو” گرد هم آورد، بايد بر مرکب خود آگاهي و خود شناسي سواروآهسته وپيوسته وگام به گام با بدورريختن “وابستگي ها”و”نياز″ هاي کاذب تبليغي حرکت نمود.در واقع شروع حرکت، مسلط شدن بر خويشتن و رهايي از خصلت هايي است که سد محکمي هستند براي شروع خيزش وتکان !
“مذهب” خود به معني راه است در واقع نوري است براي رفتن ومشاهده خود در راه …راهي به سوي رستگاري !
ارسال شده در اسلام, ايران, علي شريعتي | نظر دهيد »
یکشنبه ۳ تیر ۱۳۸۶ نويسنده: NeverFade
از کتاب سرزمين هاي دور … پال توئيچل :- ” اين را خواهي ديد که سوگماد همواره خود را در اختيار تو مي گذارد ، برايت کار مي کند ، نمي گذارد خطا کني ، هرگز از تو غافل نمي شود چون مي داند در هر فوريتي که پيش آيد راه صحيح کدام است . اين اصلا بدان معني نيست که دور آزادي فردي تو خط کشيده شود و يا محدود گردد . بالعکس ، از نوعي آزادي بهره ور مي شوي که قبلا نمي شناختي . از هيچ چيز نمي ترسي ، مي تواني به هر کجا که ميل کني رفت و آمد داشته باشي ، آن هم در کمال يقين .
اين معماي الهي است ، با تسليم کردن همه آنچه هست به سوگماد ، سهم آزادي خودت را دريافت مي کني . به اين علت که اراده تو ، در آن هنگام که در مسير صحيح کار مي کند ، همان اراده سوگماد متعال است . اين راز و حقيقت اسرار است . “
ارسال شده در اكنكار, پال توئيچل, آمريكا | يك نظر »
شنبه ۲ تیر ۱۳۸۶ نويسنده: NeverFade
روشنفکر کيست ؟
شريعتي اشاره مي کند :
تو کجاي تاريخ قرار گرفته اي ؟ اگر اين را بفهمي روشنفکري . و مي بينيم بسيار کمند که اين را دقيقا بتوانند ارزيابي کنند و نيز در چه جايي ؟ در چه جايي يعني چه ؟
يعني در جامعه خودت در ميان قطب هاي مختلف و جهت هاي مختلف دشمن ها دوست ها بالاها پايين ها در تمام اين خطوطي که به تو مي پيوندد چه وضعي دارد چه جايگاهي داري ؟
اين را همه مي فهمند ؟…..بسيار کمند کساني که بدانند کجا قرار دارند …..
روشنفكر در يك كلمه كسي است كه نسبت به “وضع انساني” خودش درزمان و مكان تاريخي و اجتماعي اي كه در آن است خود آگاهي دارد و اين ” خود آگاهي ” جبرا و ضرورتا به او احساس يك مسئوليت بخشيده است .
دكتر علي شريعتي ؛ چه بايد كرد ؛ صفحه 255
روشنفكر رسالتش رهبري كردن سياسي جامعه نيست, رسالت روشنفكر خودآگاهي دادن به متن جامعه است, فقط و فقط همين و ديگر هيچ. اگر روشنفكر بتواند به متن جامعه خودآگاهي بدهد, از متن جامعه قهرماناني برخواهند خواست كه لياقت رهبري كردن خود روشنفكر را هم دارند. و تا وقتي كه از متن مردم قهرمان نميزايد ؛ روشنفكر وجود دارد.�
دكتر علي شريعتي ؛ چه بايد كرد ؛ صفحه 499
روشنفکري يعني مسئول بودن ! …..روشنفکرِي يعني امام زمان خود بودن …روشنفکر ي يعني ……
مجموعه آثار شريعتي ج 20 ص 457) :
……روشنفکر – به معناي مطلق - « خدا گونه اي » است در «جهان» و « پيامبر گونه اي» است در «جامعه» و «امام گونه اي » است در تاريخ !روشنفکري نه فلسفه است نه علم نه فقه و نه ادب وهنر بلکه در يک کلمه «علم هدايت» است و نوعي « نبوت» که نه چون فلسفه ذهنيت سازي است و نه چون علم ، نقش صورت اشياء و روابطشان است در ذهن ،آنچنان که هستند بلکه علم «شدن» است و خبر دادن از «راه» که از «خودآگاهي وجودي» آدمي سرچشمه مي گيرد و بنابراين در ذات خود « دعوت» را به همراه دارد و بنابراين « مسئوليت » را !
(مجموعه آثار شريعتي ج 20 ص 367) :
روشنفکر عبارت است يک انسان آگاه نسبت به نا هنجاري هاي اجتماعي ،آگاه به عوامل درست اين تضاد و ناهنجاري ،آگاه نسبت به نياز اين قرن و اين نسل و مسئول در ارائه راه نجات جامعه از اين وضع ناهنجارمحکوم و تعيين راه حل و ايده آلهاي مشترک براي جامعه و بخشيدن يک عشق و ايمان مشترک جوشان به مردم که در متن سرد و منجمد اجتماع منحط سنتيش ، حرکت ايجاد کند و آگاهي و خود آگاهي خويش را به مردمش منتقل نمايد و در يک کلمه براي جامعه اش پيغمبري کند ، ادامه دهنده راه پيامبران تاريخ که ايجاد عشق و ايمان و هدف و حرکت بود براي «هدايت و عدالت» ، زبانش متناسب با اين زمان و راه هايش متناسب با اين نا هنجاري ها و سرمايه اش متناسب با اين فرهنگ (باشد )�
ارسال شده در اسلام, ايران, علي شريعتي | نظر دهيد »
جمعه ۱۸ خرداد ۱۳۸۶ نويسنده: Reza
:. دارما دربردارندهء نابودن است، زيرا از ناخالصي بودن رها است.
:. و دارما دربردارندهء ناخود است، زيرا از ناخالصي خود رها است.
:. عوام غافل اند، آنها آگاه نيستند كه انديشهي خودشان بوداست، والا خارج از انديشه، از پي يك بودا نميگشتند.
:. وراي اين طبيعت (فطرت)، بودايي نيست. بودا، طبيعت ماست. نه بودا ورايِ اين طبيعت و نه طبيعت ورايِ اوست.
:. غافلاني كه كساني را به استادي ميگيرند كه از فطرت خويش غافل اند، عميق و عميقتر به دريايِ بازپيدايي فرو ميروند.
ارسال شده در هند, چين, بودايي و بوديسم, ذن, بودي دارما (بودهي دهارما) | نظر دهيد »
جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸۶ نويسنده: Reza
:. حقيقتي كه نياز به دليل و گواه دارد تنها نيمي از حقيقت است.
:. هنر گامي است در رهگذر شناختهها به سوي ناشناختهها.
:. ايمان، معرفتي است درون دلها، وراي هر گواه و دليل.
:. حقيقت، اراده و آرمان الهي در نهاد آدمي است.
:. نيايش نواي دلهاست كه راه خود را به سوي بارگاه الهي ميگشايد.
ارسال شده در جبران خليل جبران | نظر دهيد »
جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸۶ نويسنده: Reza
:. حقيقت همينجاست در همين لحظه حاضر و ما بايد آنرا به تصرف درآوريم، حفظ كنيم و آن شويم - خود حقيقت!
:. بزرگترين نقص ما در مقام دانش پژوهان دانش الهي، اين است كه انتظار داشته باشيم نتايج از خارج به بار آيند.
:. روح الهي در واقع در وجود همهي انسانها حضور دارد.
:. نيروي ايمان، شوق و عشق آدمي، نيروهاي اوليهاي هستند كه خرد خدا را ميسازند.
:. همهي ما از ازل بودهايم، چون جاودانگي آغاز و پاياني ندارد، بلكه صرفاً چرخهاي بي پايان از بودن است؛ بنابراين به نيت جاودانگي زندگي كنيد.
ارسال شده در اكنكار, پال توئيچل, آمريكا | نظر دهيد »
جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸۶ نويسنده: Reza
:. سكوت دوستي است كه هرگز خيانت نميكند.
:. سفر هزاران كيلومتر، با اولين قدم آغاز ميشود.
:. توان ما، هرگز از عهده انتظاراتي كه از آن داريم برنميآيد.
:. يادت باشد، مهم نيست به كجا ميروي، كافيست قدم برداري، آنجا خواهي بود.
:. همه چيز زيباست، اما همه كس اين زيبايي را نميبيند.
:. اگر زندگي را نشناسيم، چگونه ميتوانيم مرگ را بشناسيم؟
:. تا وقتي توقف نكردهايد، مهم نيست چقدر آهسته حركت ميكنيد.
:. زندگي واقعا ساده است، اما ما اصرار داريم آنرا پيچيده كنيم.
ارسال شده در چين, كنفسيوس | يك نظر »
جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۸۶ نويسنده: Reza
:. نميتوانيم بلاواسطه در حضور خداوند قرار بگيريم، مگر آنكه سكوت درون و بيرون هردو را بر خود تحميل كنيم.
:. اگر خواهان سكوت اذهان خود هستيم، چشمان را به سكوت فراخوانيم.
:. شناخت خود به معناي ناخداي خود بودن است.
:. سكوت عميق را به مثابه لحظاتي مقدس و گران قيمت پاس بدار. لحظاتي براي پناه جستن در سكوت زندهي خانه خالق.
:. سكوت پيش از آغاز خلقت بوجود آمده است و آسمانها در فضا پراكنده شدند، بي هيچ حرفي و سخني.
:. در سكوت گوش فراده، چون اگر دلت پر از چيزهاي ديگر باشد نميتواني صداي خالق را بشنوي.
:. سكوت، بينشي نوين از زندگي به ما ميدهد. در اين بينش، وجود ما سرشار از لطف او خواهد شد؛ بارقهاي كه امكان ميدهد تمام كارها را با لذت به پيش ببريم.
:. ساكت، تهي، آرزومند و بي حركت…
ارسال شده در مادر ترزا | نظر دهيد »